Gam yeme / üzülme Hafız-ı Şirazi
Yusuf-ı Gümgeşte) ​یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ​ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور ​دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور ​هان مشو نومید چون واقف نئی از سر غیب باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور ​ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور ​در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور ​گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور ​حال ما در فرقت جانان و اِبرام رقیب جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور ​حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
·1 alıntı·
101 Gösterim
Yorumlar
Lütfen giriş yapınız.